تبليغاتX
"حرف دل"

"حرف دل"

شب از نیمه خالی پر می شود

 

آنگاه

حرفهای بریده

بریده

روی دو عقربه دور می زند

 

تا هق هق زدن های بی صدا

گوش فلک را کر نکند

 

من از صدای جیر جیر کها

 در شلوغی شب

در هراسم

 

هزاران هزار متر

میان خطهای دفترم گم کرده ام

تا کنار نقطه ی پایان!

با بچگی هایم دراز به دراز بخوابم

 

رد کویر از چشمت بگیرم

تا همه ی ناشنیده ها

زیر زبانت وام دارم شوند

برای روز مبادا

 

 

 

 

م.نهانی

 

 

شب همچون ظرف یا لیوانی ست که به میانه ی تفکری نیک یا بد پر می شود. شب از نیمه ی خالی یا پنهانش پدیدار می شود.نگریستن به شب که در ساختار کلی نمادهای مختلفی در شرایطی متفاوتی می تواند داشته باشد. اما گویی شاعر می خواهد در دیدن و فهمیدن شب به ما گوشزد کند که باید از دریچه و زاویه ی دیگری به آن نگریست و اندیشید. تکلمی آرام و شمرده شمرده در بعدی از مان در دو پای تفکر زمینی شکل می گیرد. باید دانست که گاهی صداها در سیاهی و تاریکی شب بهتر گم می شوند. هرچند که گاهی هم سکوت شب کنایه دار و جان سوز تر است. صدایی که تا عمق وجودت فرو می رود و برای اندیشیدن تو راهی باز می کند که گویی پایانی برایش نیست. هراس از صداهای هیاهوانگیز بر پندار شب و جایی که ما نیازمند صدای طبیعت بر جان جیرجیرک ها باشیم در بندی از شعر به زیبا نشسته که در ادامه ی فکر ابتدایی در شعر تصویر قابل توجهی دارد. و دورنمای زندگی در زمانی که از دست می رود چه شما از نیمه ی پر آن به لیوانش بنگرید یا که از نیمه ی خالی اش.حسرت کودکی و درک بی واسطه ی آن همواره دغدغه ی انسانی که پله های عمرش را همچنان طی می کند بوده و هست. به نظرم حضور معنایی کویر و سکوت آن در کلیت معنایی سطرها شعر در پایان بندی شعر بسیار بجا و زیبا بوده است.
با درود.
م.نهانی

 

منصور خورشیدی

 

هزاران هزار متر

میان خطهای دفترم گم کرده ام

تا کنار نقطه ی پایان!

جهان ناتمام شاعر تمام جهان او نيست ! بخشي از واقعيت عيني و محسوس در جهان اطراف او است . در رسيدن به امر قدسي تا سرشت و سرنوشت او را متحول . و در جستجوي لغتي ذهن و زبان خود را درگير امور واقعي كند .

شاعردرسير منطقي و پيوسته ي اين حركت و در گذر از تخيل و احساس نفس تازه مي كند . تا از اصل خود و از علت غائي دور نماند . و براي رسيدن به تمام خواسته هاي ذهني ، تفكر خود را براي كسب زيبايي ، حقيقت ، عشق در طبيعت سرعت و حركت ببخشد .

من از صدای جیر جیر کها

در شلوغی شب

در هراسم

جهان ناتمام شاعر تمام جهان او نيست ! بخشي از واقعيت عيني و محسوس در جهان اطراف او است . در رسيدن به امر قدسي تا سرشت و سرنوشت او را متحول . و در جستجوي لغتي ذهن و زبان خود را درگير امور ماورائي كند .

در فضاي خلوت شاعر اتفاقي رخ مي دهد كه تمام او را به لرزه مي اندازد يعني خلق حادثه در شعر و هماهنگي بين جهان بيرون و درون و رسيدن به فضاي سومي كه به انقلاب در زبان و در تكوين شعر نقش اساسي دارد .

كسب تجربه از زمان ، آن هم در زمان حال موجب تحول د ر خلق يك قطعه شعر مي شود . كه زمينه تحول معنا را در ساختمان شعر ايجاد مي كند

محمد پور دامغانی(بهانه)

 

سلام
بعد از مدتها شعری تکانم داد !
از همان خط اول گم شدم در روهای گذشته
و بر خویش لرزیدم !
هنوز دو سه سطر بیشتر نخوانده بودم که " حرفهای بریده بریده " مرا به یاد هزاران کودکی انداخت که در هق هق خود گم شده اند و صدها بالغی که می دوند تا مگر بشود دراز به دراز در آغوش کودکی گذشته ...
نمی دانی شعرت بامن چه کرد !
حالا حالاها باید بسوزم .

 

حسن سهولی

 

.درود
زبانی نرم وحسی
با تصویرهای ذهنی
وباز متفاوت اندیشی در ترکیب ها وفرم شعر
"
با بچگی هایم دراز دراز بخوابم"
لذت بردم

 

مونس نصیری

 

رد کویر از چشمت بگیرم / تصویر عالی بود

با بچگی هایم دراز به دراز ببخابم/ من با دراز به دراز موافق نبودم از شاعرانگی کمی کرد
اما شروع زیبایی داشتی /شب از نیمه خالی پر می شود
مانا باشی و سبز

 

مهدی جابری

 

بزرگوار بیتای عزیز
شعرت در عین حالی که غمگین به نظرم رسید بسیار زیبا و عالی بود .
استفاده از ترکیب های خوب و تصاویر ملموس و در عین حال پر از ایهام فضائی به شعر داده است که خواننده را وادار به خواندن شعر تا آخر می نماید تا کل موضوع را دریابد .
توزیع تصاویر در کل شعر بسیار عادلانه و درست رعایت شده است .

 

محمد

 

شب کلبه تفکر و سیر در دوردستهای عاشقانه و مرور یکایک خاطرات تلخ و شیرین , مامنی آرام برای شنیدن نجوای دلهای شیدا و تنها , خدای من : چه معصومانه آهنگ غم انگیز زمان و عقربه های بی روح ساعت هق و هق گریه ام را خاموش می کند تامبادا دلی عاشق بلرزد .
ترس ناشی از سرگردانی ام در میان هیاهوی شهر سیاه شب نفسم را به شماره می اندازد ......
......
در هر بریده ای از شعرت , دل بی مهابا به خاطرات خوش دور د ستها رهسپار می شود .....
بر اریکه عشق ....
شب طی می شود و من هنوز در ابتدایی ترین خط دفتر عاشقانه ام جولان می زنم ....... شما چه می کنید؟؟؟؟ با کلمات شاعره محترم ........
بچگی ها و هزاران آرزوی رویایی ام که با طرفه العینی از چراغ جادوی ذهنم ظهور می کردهنوز زیر دندانم طعم زیبای عشق می دهد و چه زیبا مهمان شهر کودکی ام کرد ی .... شاعر زبر دست وتوانا خانم عرب زاده گرامی
کاش کودک می ماندم ............
نمی دانم چرا نا خودآگاه این شعر تو ذهنم خطور کرد !!!!!!!
چرا ؟
نمی دانم .......
وابسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگترشدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم
بدون تعارف قلمت شاعرانه ات را می ستایم و اندیشه و ذوق مملو از احساس پاکت را ارج می نهم . قلمت همیشه نویسا .......

حسن هنرمند

 

سلام
شب از نیمه خالی پر می شود

آنگاه

حرفهای بریده

بریده

روی دو عقربه دور می زند

شروع شعر زیباست با تصاویری خوب بی آنکه رنگ تکرار پذیرفته باشند
تصویر بعدی هم زیباست وبه نوعی بیان پارادوکسی (بی صدایی هق هقی که گوش فلک را کر میکند) ودر ادامه اندیشه های شاعری که تا پایان جهان با کودک درونش همراه است...
مختصر بگویم راه خود را در شعر پیدا کرده اید

 

شهرام بیانی(ئاکو)

 

درود ... بیتای بی تا :
همانگونه که ((هارلی)) یادآور می شود زبان در فعالیت های اجتماعی شناختی تعیین کننده است حال اگر به تفکری آزاد و رها و لبریز پویایی باشد اعجاز می کند و می پرازد.در باب زبان مولفه هایی وجود دارد که هریک از آنها حوزه ی مطالعه مند دارند و مهم.برای نمونه/چگونه از این بهتر می توان در باب حادثات در نهان و هشدارنامه نوشت و کشف واقعه کرد و اینگونه در کنار حسمندی لطیف و شاعرانه ، با کاربرد واژگانی ساده و آشنا حسی قریب آفرید و کلامی تازه تولید کرد!
خوب و زیباست نگاه گرم شنا ... شاعر
بدرود/ئاکو

 

علی غلامی

 

سلام بی تای عزیز
بازی زبانی دلنشینی آغازشده است برای ورود به یک روایت :شب از نیمه خالی پرمی شود.....آنگاه تصویری ملموس که به زیبایی جای خود را در شعرپیدا می کند:
آنگاه/حرفهای بریده/بریده/روی دو عقربه دور می زند......
خلق لحظه های متفاوت که گاه از یک تجربه حسی برمی خیزند(برگشتن به کودکی
در زمانی که گاه شکفتن احساس است(شب) جز با قلم شیوای شما امکان پذیر نمی شد.....با مهروسپاس

 

 

کوروش همه خانی

 

زبان انسجام یافته در این شعر ماحصل تلاش بی وقفه ی حس و تخیل ژرف شاعر است،که منشعب از رفتار شخصیتی اوست که شاهد حس و اندیشگی درخشان اش می مانیم ،و خیره در ترکیب ها ی مدرن که به بافت شعر جلوه ای تازه بخشیده است
حرفهای بریده
بریده
روی دو عقربه دور می زند
این شعر رد جاویدی بر تلاش خوش درخشیده ی شاعر است .با احترام

 

بابک

 

 

سلام. شعر زيبايي بود . كلامتان در شعر كمي گنگ است. كمي قصه را مي پيچاني و ساده حرف دل را باز نمي كني و من به شخصه نمي پسندم. نمي دانم ... گاهي فكر مي كنم با اين همه تمجيد دوستان من دارم اشتباه مي كنم!؟

هر آنچه بكاري درو خواهي كرد
جز باد كه توفان به بار مي آورد
و ما مسافران تازه اين كويريم
توفاني درو مي كنيم كه نكاشته بوديم. ( شمس)


چه زبان ساده اي دارد؟ و پرمحتوي. من نظرم در مقام يك دوست اين است كه نگذاريد تشويق ها و تمجيدهاي گاهي متملقانه انحصاري با شما برخورد كنند.و تمام اين نوشته ها فقط به خاطر زبان جهاني شعر است كه با شما ارتباط برقرار مي كنم و از سر دوستي و مهر است نه خداي ناكرده هر چيز ديگري.
چون هنوز هنرمندان و حتي مردم مان در كشور عزيزمان تاب شنيدن نقد را ندارند.هنوز فرهنگ نقد جا نيفتاده. آنچه خوب است خوب است. اگر شما شاعريد پس شاعريد. تعريف كردن بس است. گاهي اگر همديگر را دوست داريم بهتر است نقاط ضعفمان را به هم متذكر شويم. من نظرم اين است. شايد خودم شاعر خوبي نباشم .اما تا حدودي شعر را مي شناسم.نقد بايد نقد باشد. نقد سازنده و نه مخرب و معتقدم بايد روي زبان شعرتان تمركز بيشتري كنيد. با احترام

 

رضوان ابوترابی

 

تفکر معاصر از یک انسان ِ معاصر ..
شاعر این شعر دنبال حواشی نیست تا موجزتر حرف بزند . او با شعر به دریافت های حسی خود نظم می دهد و با حساسیت خاصی واژه ها را در شعر خود می چیند . ..
رفتار آگاهانه با زبان و مکان و هم آمیزی اجزا و عوامل ساختاری قابل تحسین است ..
بی تعارف ، این شعر از جمله شعرهایی ست که مرا به سوی خود فریاد می زند

 

جابر ترمک

 

درود بر بی تای نازنین
شعر بسیار زیبایتان را برای بار دوم خواندم ولذت بردم . آنچه برای من مهم است زبان مبدا شما در شعر است که بسیار به زبان روز نزدیک است و در چند شعر اخیرتان مقداری به تکلف و ابهام کشیده شده است . شاید این هم تجربه ای باشد که شاعر باید مسیر خودش را باز یابی کند اما به نظر من هر شاعری را باید از زبان شعریش شناخت و این زبان شعریست که به شاعر شخصیت دوم می بخشد درونمایه ی شعر همچنان همان روال گذشته را طی می کند و از موضوعاتی است که فقط بی تا عربزاده خوب به انجامش می رساند تصاویر در عین حال که ملموس و قابل درکند زوایای دیگری از رئالیسم ذهنی شاعر را نیز نشان می دهد حس آمیزی در شعر شما نیز بخوبی در زیر بم های مختلف شعر جریان دارد اما بی تا جان برای اینکه به زبان خاص خودت کاملن مسلط شوی توصیه می کنم فروغ را بخوانی که بدانی جسارت های بی نظیر یک زن در شعر چه تحولی را ایجاد کرده است . برایت روزهایی لبریز از عشق و مهربانی را آرزومندم - با احترام

 

 

غلامحسین جمعی

 

شب ، دو روی سکه دارد ، ( شب عارفان و به نوعی زاهدان واقعی ) و شب
(
خردورزان و عالمان اجتماعی و سی یا ست پیشه گان ) . در جمله
(
شب از نیمه پر می شود ) به شکل زیبایی ایهامی است ! در نظر اول ممکن است . خواننده ارزشی به بعد عرفانی و سکوت معنوی آن وارد شود و خوانده
اجتماعی و نقاد به بعد ( خفقان و سکوت مرگبارش بیندیشد ) . در هر حال
خرد ورزان دراین هنگام برای پرکردن خلاء فکری خود سود می برند و از سکوتش برای اندیشدن و پردازش نقصانی ها وتبین مشکلاتی که در هیاهوی روز قادر به انجامش نیستند و ارزشی ها برای پرکردن کاستی های خود به راز و نیاز می پردازند . شاعر بعد از این تلنگر ، از واژه ی ( آنگاه ) که تا حدودی می خواهد هم به نتیجه برسد در حد مطرح کردن فراز بالا ، و شاید هم قرینه ای برای درک مطالب فوق . و می گوید : حرفهای بریده / بریده . و چه زیبا این بریده بریده را . نقاشی می کند تا بریده بریده در ذهن هم به همان شکل نقاشی شود وپشت سرهم نمی نویسد و نظری هم دارد که با تاکید خوانده شود . شمرده خواندن ! ( ستونی نوشتن)
این حرفهای بریده بریده که به شکلی از عدم توانایی بیان ( خفقان) ویا عدم
تمرکز در بیان ( نداشتن اطلاعات جامع و یا عذم تبهر کافی ) را به بهترین شیوه با بیان روی عقربه های ساعت که در( ظاهر) بدون هدف می چرخند و چرخش آنها هم پایانی ندارد . نمایش می دهد . یگ نوع گیجی ویا منگی
ودوران . ( دور تسلسل ) . دور می زند و شاید ( افکارشان را مرتب مرور می کنند ) . جمله بعدی کم کم به صلابت شعر می افزاید
(
تا هق هق زدن های بیصدا / گوش فلک را کر نکند ) . ضمن این که این جمله نیز قرینه ای اشت برای درک جمله بالا ( گریه های عارفان و زاهدان واقعی) و یا ( نق نق متفکران و عالمان اجتماعی و . . . . )
در جمله ی ( من از صدای جیرجیرکها / در شلوغی شب/ در هراسم )
با آوردن ضمیر من . چون بدون ضمیر من هم جمله کوتاه و مجیزتر می شد و هم به مفهوم لطمه نمی خورد ! علتش تاکیدی است که شعر دارد . وشاید میخواهد تلقی داشته باشد که از کارهای آن دو قشر و طبقه نه هراسی دارم ونه جندان وقعی می نهم بلکه این صدای ناهنجار و گوش خراشی است که سوای آن دو طیف مرا آزار می دهد . که نه آن است و نه این ! وتا حدودی هم واقعیت دارد و بیشتر جای نگرانی است چون تکلیفت
با آنها روشن نیست ! ادامه دارد

وبا هجومی که به این طرف و آن طرف می برند آزار دهنده است و آرامش را هم بهم می زنند ! چیزی جز شلوغی و سرو صدا برایمان ندارند . آن هم در یک سکوت مرگبار .
(
هزاران هزار متر ) علاوه بر زیبایی با واژگان معیاری را نیز نشان میدهد که با داشته ها ( دفترم ) فاصله دارند ( گم کرده ام ) تا کنار نقطه پایان .
ورود بچگی ها در شعر بیان احساس پاکی و صداقتی را به رخ می کشد که از دست داده ایم و دراز خوابین طلب نوعی آرامش را بیان می کند که آن هم در حال حاضر نداریم و در بچگی ها ویا بطور قبل داشته ایم. ودر آخر می گوید
رد کویر از چشمت بگیرم ) . این جمله بستری را نشان میدهد که از سرسبزی و آبادانی خبری نیست وبا عث آن کسانی بوده اند وهستند که که نه گوش می دهند ونه شنوایی دارند و از دارا بودن چشم بینا نیز عاری اند . ولی در عین حال ممکن هم هست واقف باشند منتها در یک چرخه ای
نا سالم قرار گرفته اند که به این راه کشیده شده اند ومن در صددم تا به رخشان بکشم برای روز مبادا !
این روز مبادا در عین حال پاین خوشی برای شعر است که امیدواری را
به شعر و جامعه تزریق می کند . باقی بقایتان .

 

 

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 13 توسط بی تا عرب زاده| |

Design By : Night Melody